زهرا جون مامان زهرا جون مامان ، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره

زهرا کوچولو مسافر کربلا

فقط به من بگو چه جوری ؟؟؟

این دخترک فسقلی منه که توی تخت پارکش مشغول بازیه :       اینها هم همبازیاش هستن :     دخترک دوری همبازیایش را تاب نمی آورد:             فقط مامان جون به من بگو چه جوری اینو از جاش درآوردی ؟؟؟ ...
2 تير 1392

یک سال پیش در چنین روزی ....

یک سال پیش در چنین روزی بود که ما متوجه حضور "نازنین " تو زندگیمون شدیم . ٢٨ خرداد ١٣٩١ مصادف با شب بیست و هفتم رجب . بیست و هفتم رجب همیشه برای من یادآور خاطرات خوب بوده : مادری و پدربزرگ در این روز عزیز با هم پیمان آسمانی بستند ، در این روز عزیز برای اولین بار  کعبه در قاب چشمانم نشست و سند مادر شدنم را در این شب عزیز بدستم دادند . این عکس رو همون شب در بین الحرمین یادگاری گرفتیم :         وقتي مسافر كوچولو بدنيا اومد :       یکسال بعد :        شب ٢٧ رجب امسال  امامزاده سه تن در کلاردشت ...
30 خرداد 1392

سرگرمي جديد !

امروز چهارمين روزي است كه دخترك انگشتهاي پايش را با دست هاي كوچكش مي گيرد. هنوز عكسي ندارم چون تا منو دوربين به دست مي بينه شروع مي كنه به خنديدن و بال بال ! زدن . البته هميشه هم اين طور نيست : كنارش دراز كشيده ام صدايش ميكنم ، يك لحظه برميگردد و نگاهم مي كند و بعد مي رود سراغ پاچه شلوارش !! و با جديت وصف نشدني كنجكاوانه وارسي اش مي كنه ! انگار نه انگار من هستم !!!از بس پاهاي اين بچه لخت بوده يه بار شلوار پاش كردم ببينيين چي كار مي كنه . يه همچين دختر شلوار نديده اي داريم ما !
30 خرداد 1392

هیس ...

هیس ... بچه خوابه ! اسفند ١٣٩١   ١٨ فروردین ١٣٩٢   ٣ اردیبهشت ١٣٩٢ ، ١٢ ساعت پس از تزریق واکسن دو ماهگی: خرداد ١٣٩٢ :       دخترک پس ازدو ماه شب زنده داری ، از اواسط اردیبهشت ماه به جمع خوش خوابان پیوست . دوستان گرامی ما دیگه یه سره تا ٣ صبح باز نیستیما  !!!   ...
28 خرداد 1392