زهرا جون مامان زهرا جون مامان ، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

زهرا کوچولو مسافر کربلا

ياد باد آن روزگاران ....

1392/5/7 2:47
نویسنده : مامان فاطمه
549 بازدید
اشتراک گذاری
اين روزها خاطرم مي رود پيش دوستاني كه روزهايي با هم بوديم و حالا من هستم و آنها نيستند . ياد " مونا شاه جويي " كه از بچگي شب بيست وسوم ماه رمضان احيا خانه آنها ميرفتيم . پدرش چلو كبابي داشت و پايان مراسم سحري چلو كباب مي دادند . آخرين باري كه با هم بوديم اعتكاف سال ٨٧ بود . سه روز با هم روزه گرفتيم و سه روز سر سفره افطار با هم ، هم سفره بوديم . دوست كودكي من ، زمستان ١٣٨٨ همان موقع هايي كه من سرمست آغاز زندگي مشترك و برنامه ريزي براي مسافرت عيدانه بودم ، به ناگاه در چنگال سرطان كبد گرفتار مي شود و كمتر از يك ماه بعد، دختر ته تغاري خانواده شاه جويي ، در سن ٢٤ سالگي در اسفند ماه هم آغوش خاك ميشود . ياد مونا افتادم وقتي داشتم از احياهاي كودكي ام براي همسرم مي گفتم ..... ياد " سمانه قيدر " افتادم امروز . تلويزيون فيلمي نشان مي داد كه قلب دختري به نام فرشته را اهدا كرده بودند. " سمانه " برايم زنده شد : دختري لاغر اندام و خوش رو ، با حجابي مثال زدني ، به گمانم جهانگردي مي خواند. يكي دوسالي از من كوچك تر بود . روزي كه جلوي ديوار بسيج دانشكده اعلاميه فوتش را ديدم باور نكردم اين " سمانه قيدر " همان سمانه اي باشد كه من مي شناختم ولي چشمان اشك بار دوستانش مي گفت باور كن ! باور كن سمانه رفته . فكر نمي كنم هنوز ٢٢ سالش شده بود . سمانه رفته بود و اين طور كه گفته شد پدر و مادر داغ دارش دريچه هاي قلبش و برخي ديگر از أعضاي بدنش را اهدا كرده بودند. ... نمي دانم چه طوري اين پست را تمام كنم ؟ نمي دانم چه بنويسم ؟ فقط آمدم دوستانم را ياد كنم . به حرمت التماس دعائي كه سمانه موقع سفر كربلا به من گفت و خواست كه به حضرت عباس عليه السلام سلامش را برسانم ؛ به حرمت همه خاطره هاي كودكي ، به حرمت سه روز و سه شب هم نفسي با مونا ......
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مارمولک بابا
7 مرداد 92 2:58
سلام مامان محمدم طاعات وعبادات قبول .اگه مایلید تبادل لینک کنیم حتما نظر بدید خوشحال میشم .درضمن فکر میکنم دوست خوب مثل خواهره شایدم نزدیکترخداصبرتون بده خیلی سخته وبه نظرم بافرستادن صلوات برای شادی روحش قلب ادم به ارامش میرسه روحش شاد .


آدرس وبلاگتون رو نذاشتين !
مامان تسنيم سادات
7 مرداد 92 4:51
در حال حاضر همين دورو برا هستم ! تازه برگشتم ، مسافرت بودم دو هفته اى چه خاطرات تلخى داريد شما از دوستاتون ! خدا رحمتشون كنه
مامان صدرا
7 مرداد 92 10:12
خدا رحمتشون کنه و انشاالله این روزها سر سفره مولامون علی ابن ابی طالب میهمان باشند. خانومی التماس دعای فراوان
مامان صدرا
9 مرداد 92 10:14
سلام فاطمه جان روز شهادت مولا رفته بودیم مسجد الهادی خانومی با دختر کوچولوی شش ماه اش کنارم نشست خیلی شبیه زهرا خانومی بود و اتفاقا اسمش هم زهرا بود و من اول فکر کردم که شما هستید و از فکر دیدار با شما قند توی دلم آب شد ولی حیف که دیدار میسر نشد. جای شما خیلی سبز بود و ما هم حسابی از شما یاد کردیم. التماس دعا دوست عزیزم
صدیقه
10 مرداد 92 21:49
سلام عزیزم ماشاله به دختر نازتون منم یه زهرا کوچولو دارم شش ماهشه. بیاین به ما هم سر بزنین خوشحال میشیم http://zahrajoonma.niniweblog.com/نظریادتون نره التماس دعا.